مشاوره تخصصی فیلم نامه نویسی(آموزش فیلمنامه نویسی مجازی از موضوع و ایده تا فیلمنامه ی نهایی)

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر می خواهید فیلم نامه بنویسید و  احساس می کنید نیاز به یک مشاور دارید،می توانید ایمیلی برای آدرس زیر بفرستید تا از ایده تا فیلمنامه مشاوره بگیرید.

استفاده از تک نیک های آموزش دیده ی پیشرفته ی  فیلم نامه نویسی در کارگاه فیلم نامه نویسی   استادان بزرگ فیلم نامه نویسی ایران:

استاد بابک تبرائی

استاد رحمت الله امیدوار

استاد مجتبی راعی

استاد  محمد رضا گوهری

استاد مهدی سجاده چی

استاد علی دادرس

استاد محمد علی صفورا

استاد ابراهیم علی برزی

استاد سعید رحمانی

استاد مرضیه ی وزیری مقدم

استاد جلیل سامان

استاد مهدی داود آبادی

استاد منصور براهیمی

جلسه ی یک روزه استاد وینر امریکایی

شانس خود را برای ارائه ی طرح های خود به مراکز گوناگون  و مد نظر امتحان کنید.

اجتماعی - فرهنگی - جنگی - تاریخی - سیاسی  - انیمیشن و ...

آموزش فیلمنامه نویسی مجازی از موضوع و ایده تا فیلمنامه ی نهایی

با ما تماس بگیرید.

lghorbani66@yahoo.com

 

 


دسته بندی :
برچسب‌ها: مشاوره , فیلمنامه نویسی پیشرفته

داستان کوتاه تنهایی سالهای نویسندگی

بسم الله الرحمن الرحیم

تنهایی سال های نویسندگی

چند سالی بود که همیشه صبح ها با صدای خروس همسایه چشمهایش را باز می کرد و در حیاط کوچک خود مشغول نوشتن می شد تا شب.

تقریباً اگر سوژه ای مجبور به بیرون رفتنش نمی کرد، نمی توانست از حوض و ماهی های رنگا رنگش دل بکند.

چند روزی بود حسابی دلش گرفته بود، درخت وسط حیاط تازه شکوفه کرده بود و قاصدک ها دور و بر نوشته هایش را گرفته بودند و خبر از آمدن بهار می دادند.

دلش هوای کسی را کرده بود که که بتواند جای حوض و ماهی، درخت وسط حیاط و شخصیت های قصه هایش را پر کند تا مگر از این تنهایی سال های نویسندگی بیرون بیاید.

سبزه ی عیدی که کاشته بود آرام آرام بزرگ شد. هفت سین را وسط میز تحریرش در ایوان چید و منتظر ماند...

اما نه انتظار برای رسیدن بهار، انتظار برای رسیدن یک همدم واقعی!

توپ لحظه ی سال پرتاب شد، اما چشم هایش کسی را نیافت!

دلش هوای نوشتن کرد، سراغ قلم و کاغذش رفتو شروع کرد به نوشتن:

یک روز، یک سبزه ی عید با تُنگ وسط هفت سین....

لیلا قربانی

منتشر شده در نشریه ی داخلی کانون فیلمنامه ی نو (فینانو) اسفند 1388


دسته بندی :
برچسب‌ها: داستان کوتاه های من

انیمیشن اسرار پنهان غار شاپور برای شبکه ی استانی فارس

بسم الله الرحمن الرحیم

سریال پویا نمایی متفاوت « اسرار پنهان غار شاپور »

 

از قدیم گفتن گر صبر کنی زقوره حلوا سازی

همیشه دوست داشتم برای بچه ها یه داستان بنویسم که توش از تاریخ و فرهنگ و جنگ و دشمن و ... براشون تعریف کنم.

البته این آرزو کلن دنباله داره.

اواسط سال 89 بود که خانم وزیری مقدم استاد فیلمنامه نویسیمون یه طرحی بهم داد به نام اسرار پنهان غار شاپور. اسم غار شاپور برام آشنا بود، چون سال پیشش تو کتابخونه ی مورد علاق ی من که از هر کتاب تاریخی که دلت بخواد پیدا می شه یه کتاب که در واقع یه پایان نامه ی حسابی بود و تحقیق کاملی در مورد غار شاپور انجام داده بود خونده بودم. خیلی استقبال کردم. با کمک خانم وزیری مقدم که همین جا از زحماتی که کشیدن حسابی تشکر می کنم، بالاخره 13 قسمت به خوبی و خوشی تموم شد.

حالا آقای محمد صادق حسین پور تهیه ی کننده و کارگردان محترم  خبر دادن که رفته برای مرحله ی صدا گذاری. برای همین هم من خیلی خوشحالم.خیلی

 

قراره ان شالله بعد از تموم شدن کامل کار از شبکه ی استانی قارس، شبکه ی شما و شبکه ی پویا پخش بشه برای تمام بچه هایی که از ته دل همشونو دوست دارم. امیدوارم کار را بپسندن.چون قراره  اگه عمری باشه ،بقیه اش رو هم کار کنیم.

اگه عمری باشه حتمن یه سفر میرم به غاری که اون مدت مثه کف دست می شناختمش.

از خانم وزیری مقدم، آقای محمد صادق حسین پور و آقای نبوی زاده  و آقای محمد علی صفورا کمال تشکر و قدردانی رو دارم.

امیدوارم همه ی همکارام و دوستام و تمام  انسان ها به لطف خداوند تو کارهاشون موفق و موید باشن.

https://facebook.com/EnekasStudios

http://www.enekasstudio.com

 


دسته بندی :
برچسب‌ها: فیلمنامه ی های من , انیمیشن , سریال , تاریخ

داستان کوتاه عاشورایی

بسم الله الرحمن الرحیم

منتشر شده در سایت الکترونیکی چارقد

تاریخ انتشار : 29 / 10 /1390

لیلا قربانی

طاهره مردی تنها در قبیله ی بنی اسد

 

 

ظهر بود و هُرم آفتاب، صحرای بزرگ نینوا را نوازش می‌کرد. صدای شیهه‌ اسبان از دور به گوش می‌رسید. فرات در حال پر کردن مَشکی بود برای زنی سیاهپوش. انگار آب هم با چهره اشک‌آلود او می‌گریست.

زن، بلند نغمه عزا برای جوان غرق شده‌اش سر می‌دهد. آرام مشک را از آب بیرون می‌آورد و با گوشه چارقدش اشک‌های مشک را پاک می‌کند.

هاجر زنی موسپید با چهره‌ای آفتاب‌سوخته، دست او را می‌گیرد و آرام بلندش می‌کند. زن با زحمت مشک را بر پشتش می‌اندازد و با شکم برآمده‌اش به سختی حرکت می‌کند. جای‌جای فرات زن را به یاد جوان می‌اندازد که چند صباح پیش در این دریای مواج غرق شد. آرام با هاجر از دلتنگی عمیقش می‌گوید، و غربت بی حد این صحرای سوزان که حتی برای خارهایش هم مأمنی نیست از دست این آتش.

زن‌ها تمام راه را با هم پچ پچ می‌کنند و بالاخره به غاضریه می‌رسند. چشمشان به جمعیت قبیله می‌افتد که دور اسب‌سواری حلقه زده‌اند. صدای «هل من ناصر ینصرنی» مرد، قلب زن را به تپش می‌اندازد. حبیب‌بن مظاهر است. آمده است تا از دلیر مردان طایفه‌ بنی اسد برای حسین یاری طلبد. زن با مشک در دستش ناگهان زمین می‌افتد. هاجر مشک را کناری می‌زند و چند قطره آب به چهره سرخ و سوخته زن می‌ریزد. طاهره… طاهره!

طاهره با حال نزارش در بین جمعیت به دنبال شوهرش چشم می‌گرداند. از میان حلقه زن‌ها شوهرش را می‌بیند که کنار ریش‌سفید قبیله ایستاده است. اکنون همه می‌دانند که صدای شیهه اسب‌ها که تا کنار نهر می‌آمد، از سوی کاروان حسین است که برای مقاومت در برابر اهریمن زمانش از مدینه تا به اینجا راه پیموده است. حبیب چشم می‌گرداند. تمام مردان قوی‌هیکل قبیله را نظاره می‌کند. مردان یکی یکی نگاهشان را از او می‌دزدند. صدای مرد ریش‌سفید بلند می‌شود و قلب حبیب را همچون خنجری می‌درد. «ما به یاری کسی نمی‌آئیم. من خبر بی‌طرفی قبیله‌ام را به پسر زید هم رسانده‌ام.»

همه‌ مردان یک‌صدا بی‌طرفی را بهانه‌ ترسشان می‌کنند. طاهره آرام مویه می‌کند. «مادر اگر امروز بودی رزم‌جامه تنت می‌کردم تا مثال شیران بنی‌اسد که در جنگ جمل دوشادوش علی جنگیدند، تو هم در رکاب حسین‌بن علی بجنگی.» هاجر با زحمت او را به سمت چادر می‌برد. حبیب ناراحت اما سرفراز به سوی خیمه‌های حسین می‌تازد.

ریش‌سفید قبیله، رفتن زن‌ها به کنار فرات را قدغن می‌کند، چون نیک می‌داند که بعد از آمدن حسین به نینوا، بلوایی بزرگ در راه است.

شب طاهره در چادر با شوهرش از مردانگی و شجاعت می‌گوید که او را به حجله‌‌اش راغب کرد و اهریمنی به نام ابن‌زیاد که همچون دزدی شبانه شجاعت را از وجود مردان قبیله دزدیده است. آرزو می‌کند ای کاش بچه در شکمش بزرگ بود تا می‌توانست او را همراه حبیب بفرستد.

صدای ناله و فریاد زن‌ها و شیهه‌ اسبان مدام در گوشش می‌پیچد. حسین فرزند پیامبرم چرا پا در این صحرای منحوس گذاشتی که فرات حیات‌بخش هم زندگی می‌ستاند. همه چادرها تا صبح روشن است. مردهایی که از ترس تنبیه ابن‌زیاد دست یاری حسین را رد کرده‌اند، از اندوه بی‌خوابند.

چند روزی می‌گذرد. هر روز طاهره برای تنهایی حسین و یارانش مرگ جوانش را بهانه می‌کند و می‌گرید. خبر می‌رسد که ابن زیاد راه فرات بر کاروان حسین سد کرده است. کاش می‌توانست مشک آبی پر کند از آب علقمه و برای کودکان لب تشنه حسین ببرد، اما اینجا قانون مردها حکومت می‌کند. رفتن به کنار علقمه جایز نیست.

آن روز از صبح تا عصر طاهره در گوشه‌ای خیره به مشک چشم می‌دوزد. دلش در چند فرسخی چادرهای قبیله است. کم‌کم رنگ آبی آسمان جایش را به ابرهای مواج سرخ می‌دهد. از آسمان نینوا خون می‌بارد. چشم‌های طاهره آرام اشک می‌ریزد. می‌داند که مفری برای کاروان حسین نیست. حسین تنها مانده است با یاران اندکش در خیل عظیم شیاطین که از گذشته‌شان فقط جهل عرب را به ارث برده‌اند.

عصر بود گویا! آسمان برای طاهره هنوز رنگ سرخ دارد و باد نغمه‌ی عزا سر داده و با قلبی آزرده، محکم و قاطع به نامردهای صحرای نینوا سیلی می‌زند. زنان می‌خواهند به سمت فرات بروند. طاهره با دیدن آن‌ها به راه می‌افتد، به زور راه می‌رود. هاجر از او می‌خواهد که در چادرش بماند. اما او گوشش بدهکار نیست. می‌خواهد به صحرای جنگ برود. از همه پیش‌تر حرکت می‌کند.

زنان غاضریه به میدان جنگ می‌رسند. آنها بی اختیار مویه سر می‌دهند برای اجساد بی‌سری که بی‌کفن رو‌ی زمین افتاده‌اند و ضربه‌های سم سواران، آنها را چاک چاک کرده است. سرباز یزیدی، هنوز در بین اجساد دیوانه‌وار می‌خواند و از سر بریده حسین می‌گوید. طاهره بی اختیار پیش می‌رود. خیمه‌های سوخته، خبر از جنایت عظیم می‌دهد. همه جا خون است و تکه تکه بدن‌های بریده. طاهره فریاد می‌آورد. «برویم به دنبال مردانمان تا اجساد فرزندان پیامبرمان را دفن کنند. یاریشان که نکردند، لااقل این تن‌های برهنه را درآغوش خاک بگذارند.»

زن‌ها به قبیله باز می‌گردند. طاهره دیگر نمی‌تواند سرپا بایستد. بلند بانگ می‌آورد «ای مردان بنی‌اسد! اجساد فرزندان رسول خدا روی صحرا افتاده است، شما که از ترس پسر زیاد یاریش را لبیک نگفتید، لااقل به حرمت شجاعت از یاد رفته‌تان پیکر آن‌ها را دفن کنید.»

ریش‌سفید قبیله، رو به شوهر طاهره می‌کند و از او می‌خواهد که همسرش را به جرم توهین به بنی‌اسد مجازات کند. زن‌ها جمع می‌شوند. دور طاهره را می‌گیرند و عده‌ای هم می‌روند و با بیل و کلنگ در دست، باز می‌گردند. طاهره با دیدنشان لبخند می‌زند. این تنها کاری‌ است که برای حسین و یارانش می‌توانست انجام دهد. طاهره از هوش می‌رود. زن‌ها به سمت میدان جنگ حرکت می‌کنند. هاجر او را روی حصیر می‌خواباند. طاهره نفس می‌کشد. آرام به خواب رفته است.

مردها بعد از دور شدن زن‌ها از دید چادرهای قبیله، به راه می‌افتند. در میدان جنگ همه مردان بنی‌اسد پشیمان از یاری نکردن فرزند پیامبر، اشک می‌ریزند و اجساد بی سر و دست را در آغوش خاک می‌گذارند.

صدای گریه نوزاد از چادر طاهره به گوش می‌رسد. صدای هاجر می‌آید که آرام در گوش نوزاد اذان می‌گوید و نام حسین را در گوشش زمزمه می‌کند.

پایان

طاهره، مردی تنها در قبیله بنی‌اسد


دسته بندی :
برچسب‌ها: داستان کوتاه های من

نگاه حرامی که تروای یونان را به باد داد

بسم الله الرحمن الرحیم

منتشر شده در سایت الکترونیکی چارقد

تاریخ انتشار :  3 / 4 /1391

نگاهی که تروا را به باد داد

 ماجرا از آن‌جا شروع شد که سیب زرینی، در وسط مهمانی خدایان یونان باستان افتاد. روی سیب نوشته بود: «برای زیباترین زنان». مهمانی به‌هم خورد و پدر خدایان، به زحمت سه خدای زن را آرام کرد. آن‌ها تصمیم گرفتند «پاریس» فرزند پریام، پادشاه تروا، را که جوانی زیبا و جذاب و شهره‌ی آفاق بود، برای قضاوت خبر کنند، تا او با برگزیدن زیباترین زن، سیب را به او دهد.

همه مشغول دلربایی و وسوسه و فریب پاریس شدند، اما در این میان فقط «آفرودیت» الهه‌ی عشق پیروز شد. او قول داد بهترین و زیباترین زن گیتی را به پاریس هدیه دهد. آفرودیت سیب را از آنِ خود کرد و زن پیشنهادی او «هلن» همسر «منه‌لاس» پادشاه آکایی بود.

پاریس برای مناسبات سیاسی به اسپارت رفت. همه چیز از آن نگاه آغاز شد. در یک مهمانی که منه‌لاس برای دوستان تروایی خود ترتیب داده بود، آفرودیت با تیر و قدرتِ نگاه باعث شد که هلن به منه‌لاس خیانت کرده، ارتباطی نامشروع با پاریس برقرار کند. او شبانه با رضایت کامل، مخفیانه با کشتی به تروا آمد. این‌جا بود که جنگ خانمان‌برانداز تروا در گرفت. پاریس و هلن با کاری که کردند، آتش خشم منه‌لاس را روشن کرده، تروا را به باد دادند. منه‌لاس، آگا ممنون و آشیل را که جنگاوران ماهری بودند، روانه‌ی تروا کرد. جنگ ادامه پیدا کرد و هکتور، برادر پاریس، هم کشته شد. این جنگ باعث شد که تروا بعد از سختی و زحمت بسیار، به دست نیروهای منه‌لاس تسخیر و نابود شود.

این ماجرا اتفاقی بود که شاعر حماسه‌سرای یونان، «هومر» در کتابی به نام «ایلیاد» در دوره‌ی قبل از میلاد به رشته‌ی تحریر درآورده است.

مسئله‌ی مهمی که در این اثر به‌چشم می‌خورد، ناهنجاری‌ای است که از نگاهی کثیف آغاز و به یک خیانت بزرگ منتهی می‌شود. شاعر برای این‌که دلیلی برای ادامه‌ی داستان و بازگو کردن جنگ بزرگ تروا بیابد، با وجود نابینا بودن خود، از حربه‌ی نگاه استفاده می‌کند!

تمام این ماجراها و بر باد رفتن تروا گویای این است که در یونان باستان هم حریم‌هایی برای نگاه دو جنس مخالف به یکدیگر وجود داشته و شاعر به‌خوبی از این ارزش آگاه بوده و با تبدیل کردن آن به یک ضدّارزش، واکنش‌های شدید افراد در جامعه را به‌خوبی نشان داده است، به‌طوری که حتی خود مردم تروا و اطرافیان نیز به‌خاطر این کار، آن‌ها را ملامت می‌کنند. خود آن دو نفر نیز با بحرانی که در پی کارشان به‌وجود آمده، تقریبا پی به اشتباه خود می‌برند، اما زمانی که دیگر کاری از دستشان برنمی‌آید.

حالا بعد از گذشت قرن‌ها از آن واقعه، باز هم شاهد اتفاقاتی از این دست هستیم. البته امروزه با فناوری جدید، این نگاه‌ها می‌توانند از دریچه‌ی صفحه‌ی نمایش شما در فضای مجازی هم رخ بدهند. افزایش دوستی‌های ناپایدار که همه از یک نگاه وسوسه‌انگیز شروع می‌شوند و باعث سست‌شدن بنیان خانواده می‌گردد. این امر در هر دو جنس -چه مذکر و چه مؤنث- صدق می‌کند و آلوده‌شدن هر یک از طرفین به این نگاه‌های زودگذر، می‌تواند شمارش معکوس را برای ازهم‌پاشی زندگی مشترک آغاز کند. این مسئله امروزه در بین مردان و زنان متأهل به یک معضل تبدیل شده است.

در طول دوران زندگی بشر، پدیده‌ی چندهمسری رواج داشته، اما چندهمسری در بین مردان، از گذشته تا به حال در جوامع مختلف بیش‌تر بوده است. با مطلوب بودن شرایط اقتصادی مرد، تعداد همسران و فرزندان بسیار برای آن‌ها، شخصیت و منزلت اجتماع را به همراه داشته است.

در گذشته، مردان با برگزیدن زن دوم، آن هم با اطلاع خانواده در بیش‌تر موارد و داشتن نوعی مسئولیت در قبال دو زوجه‌ی خویش، کم‌تر دچار بی‌قیدی و بی‌بندوباری می‌شدند، اما امروزه با روی آوردن به دوستی‌های کاذب از نوع وسوسه‌های شیطانی و ارتباط برقرار کردن با دختران مجرد و حتی زنان متأهل، نه‌تنها از زیر بار مسئولیت‌های خود در قبال خانواده شانه خالی می‌کنند، بلکه هیچ ارزشی برای زندگی فرد مقابل نیز قائل نیستند و اغلب آن‌ها را با فریب و نیرنگ به ورطه‌ی تباهی می‌کشانند. این امر درمورد زنان متأهلی که اقدام به این عمل می‌کنند نیز، صدق می‌کند.

در تمام این موارد، همسران این افراد قربانیان اصلی این فاجعه هستند. همسران با توجه به شرایط خود راه حل‌هایی را برمی‌گزینند. عده‌ای به‌خاطر داشتنِ فرزند، فراهم نبودن شرایط برای جدایی، سخت بودن زندگی و ارشاد نشدن همسر و… به نوعی طلاق عاطفی روی می‌آورند و رفته‌رفته به تنهایی و انزوا و افسردگی دچار می‌شوند. همین باعث می‌شود که دیگر آرامش واقعی در خانه حاکم نباشد و افراد از لحاظ سلامتی روان و حتی جسم دچار مشکل شوند.

 

بعضی از زوجین اقدام به بحث و مشاجره و… می‌کنند و وقتی به نتیجه نمی‌رسند، اقدام به طلاق می‌کنند. اما دسته‌ای دیگر از روی ناآگاهی در برابر رفتار همسر خود، مقابله‌به‌مثل می‌کنند، که این معضل، تبعات جبران‌ناپذیری به بدنه‌ی اجتماع وارد می‌آورد.

مردان به واسطه‌ی احکام شرعی اسلامی می‌توانند برای خود زن دومی با توجه به شرایط دینی موجود انتخاب کنند، که آن هم از جانب خدا به حکمی بدل می‌شود  که به‌خاطر ناتوانی در اجرای عدالت بهتر است تقوا پیشه کنند. اما در صورت انجام این عمل، باید مسئولیت تمام افراد خانواده را بر عهده بگیرند. متأسفانه، امروزه با روی آوردن به ارتباط‌هایی این‌چنین، خود را از هر قیدی رها می‌کنند.

دین مبین اسلام برای جلوگیری از شیوع چنین بی‌بندوباری‌هایی که بیش‌تر، از نگاه‌های حرام و وسوسه‌انگیز نشأت می‌گیرد، راه حلی پیش روی افراد جامعه می‌گذارد؛ ازدواج موقت راهکاری است که در آن، فرد به مدت معینی مطابق ضوابط دینی، برای خود همسر انتخاب می‌کند. این ازدواج با بستن عهدی در بین شاهدان و مشخص کردن شرایط، می‌تواند بی‌بندوباری‌ها، سوء استفاده از هر یک از طرفین، بی‌مسئولیتی در قبال رابطه‌ی ایجادشده و عواقب آن و غیره را به‌شدت کاهش دهد.

این نگاه‌ها  و ارتباطات، در بیش‌تر جوامع یک ضدّارزش شمرده می‌شوند و در دین مبین اسلام با حکم شرعی بین محرم و نامحرم تعریف شده، مرتکب‌شونده، گناهی کبیره انجام داده است. همین نگاه‌ها و ارتباطات، جامعه را به‌سوی انحطاط سوق می‌دهد، تا جایی که دیگر از خانواده و زندگی مشترک و وفاداری و صداقت، چیزی به‌جای نمی‌ماند.

آن روز به گفته‌ی گهربار امام علی‌بن‌الحسین (ع) در دعای صحیفه‌ی سجادیه می‌رسیم:

«من ذنوب ادبرت لذاتها فذهبت، و أقامت تبعاتها فلزمت» (دعای ۳۱)

گناهانی که لذت‌هایش سپری شده و رفته، ولی پیامدهای زیان‌بخشش به‌جای مانده و گریبان‌گیر شده…»

نگاهی که تروا را به باد داد

 


دسته بندی :
برچسب‌ها: مقالات

زن در طول 8 سال جنگ تحمیلی

 بسم الله الرحمن الرحیم

8 سال جنگ، 23 سال نمایش    

منتشر شده در سایت الکترونیکی مهرخانه

 تاریخ انتشار: ۰۴ مهر ۱۳۹۱ - ۱۵:۱0

لیلا قربانی

  حدود 23 سال از پایان جنگ تحمیل شده توسط عراق بر مرزهای ایران اسلامی می گذرد و ناگفته های این 8 سال دفاع مقدس توسط تولیداتی از قبیل فیلم های سینمایی، سریال های تلویزیونی، مستندها، عکس،کتاب و... برای مردم ایران و جهان روایت شده است. به نوعی بعد از جنگ، جوانان انقلابی رزمنده و پرشور که خودشان واقعیت های جنگ را به خوبی لمس کرده بودند، توانستند روایت های جذاب و مخاطب پسندی را از سختی ها و آسیب های جنگ به عرصه نمایش بگذارند. اما جنگی که آن ها لمس کرده بودند بیشتر روایتی کاملاً مردانه بود و رزم را در فیلم های اولیه فقط با شخصیت های مرد و در خط مقدم می بینیم. در این فیلم ها زن در نقش بدرقه کننده رزمندگان به عنوان مادر، خواهر یا همسر به تصویر کشیده می شود و در حقیقت جایگاهی در این فیلم ها ندارد.(1)

بعد از بیرون آمدن داستان ها از خط اصلی جبهه و خاکریزها و وارد شدن آن در فضای خانواده، ما اندک اندک با مشکلاتی که در موقع نبود رزمنده بر والدین، همسر یا فرزندان آن ها تحمیل شده بود، آشنا می شویم و می توان حضور زن ها را در فیلم ها دید، اما هنوز زن به عنوان شخصیت ثابت که کارکرد دراماتیک در ماجرا  داشته باشد، نیست یا اگر هم چنین است نقش او بسیار کم رنگ جلوه می کند.

اگر بخواهیم نقش زنان را در فیلم های سینمایی به عنوان زنان رزمنده، کنکاش کنیم ابتدا باید تعریف درستی را از رزم زنان و نوع جهاد آن ها داشته باشیم. آیا جهاد مسلحانه در احکام و شریعت اسلامی بر زن واجب است یا شرایط خاصی را می طلبد؟ نوع جهاد زن به چه نحوی تعریف شده است؟ نگاهی به روایت ها و احادیث نشان می دهد که جهاد از دوش زن برداشته می شود و تا وقتی که مردان هستند نیازی به فرستادن زن به نبرد نیست. اما ما در جنگ ها و غزوات پیامبر اکرم(ص) داریم که زنان به عنوان پرستار و یا پشتیبان رزمنده ها، همیشه در صحنه حضور داشته اند و به نوعی جهادی تعریف شده برای خود دارند. در صحرای کربلا هم زمانی که همسر یا مادر یکی از شهدا نیزه بر می دارد که به سوی دشمن حمله کند، امام حسین (ع) می فرمایند که جهاد از زن برداشته شده است.

پس با توجه به دستورات دینی به این نتیجه می رسیم که رزم زن تعریفی جدای از رزم مردانه دارد و شرایط و حتی مسئولیت های خاص و تعریف شده ای برای آن در نظر گرفته شده است. پس می توان زن رزمنده را به چند دسته تقسیم کرد.

•    زنانی که در بحبوحه جنگ در پشت خط مقدم و حتی در شهرها و روستاها برای رزمنده ها پوشاک، غذا و ... فراهم می آورند و می توان آن ها را در گروه رزمندگانی که کار تدارکات را بر عهده دارند دسته بندی کرد.

•    گروه دوم آن هایی هستند که باز هم در پشت خط مقدم به جنگ زدگان و بچه های بی سرپرست، امداد رسانی می کنند. مانند پرستارهایی که در بیمارستان ها و درمانگاه های شهرها فعالیت می کنند و مربیان کودکی که در شیرخوارگاه ها و پرورشگاه ها مسئولیت مراقبت از کودکان را بر عهده دارند که عده ای داوطلب و برخی هم به عنوان یک شغل، این مهم را انجام می دهند.

•    تعدادی از بانوان هم به عنوان بهیار، پرستار، دکتر و در قالب امدادگر در خط مقدم و در بیمارستان های صحرایی مشغول کمک رسانی به رزمنده ها هستند.

•    علاوه بر موارد گفته شده مرزنشینانی هستند که با وجود وظایفی از قبیل کارهای نامبرده، ناچار اسلحه به دست می گیرند و به جنگ رو در رو با دشمن می روند. نمونه های آن در میان زنانی که موقع سقوط خرمشهر علاوه بر امداد رسانی و تدارکات، سلاح به دست مشغول نبرد هستند یا زنان کرد و ایلامی که در مواقع بحرانی تا پای جان با سلاح به مبارزه پرداخته اند، به وضوح مشاهده می شود.

  •   در پایان زنانی که با وجود شهید یا جانباز شدن همسر یا فرزندان با از خود گذشتگی، زندگی را ادامه می دهند و فرزندان خود را بزرگ می کنند و یا با همسر جانباز خود زندگی را با وجود تمام مشکلات موجود، ادامه می دهند.

حال با توجه به موارد گفته شده و معرفی نوع رزم زنانه در طول 8 سال دفاع مقدس، آیا سینما یا تلویزیون توانسته نقش این بانوان را برای جهانیان به نمایش بگذارد؟

تاکنون فیلم های زیادی در مورد زن و دفاع مقدس تولید شده است. فیلم هایی مانند «عروسی خوبان» و «رهایی» که روایت پشت جبهه و زنان ایثارگری را نشان می دهند که در داستان با مرد جانباز، با وجود مخالفت اطرافیان، ازدواج می کنند. فیلم « هیوا » ساخته رسول ملاقلی پور داستان زندگی زنی به نام هیوا را روایت می کند که بعد از مفقودالاثر شدن همسرش ازدواج نکرده است و حالا به خاطر فشار اطرافیان و مشکلات دیگر قرار است با هم رزم شوهرش عروسی کند و راهی خارج شود، اما با آمدن به منطقه و یافتن نامه و در آخر جسد همسرش به کمک گروه تفحص، تصمیم می گیرد دوباره تنهایی خود را با یا و خاطره همسر ادامه دهد. چیزی که در این فیلم قابل تحسین است دیالوگ «جمشید هاشم پور» در نقش «رحیم صابری» رئیس گروه تفحص است که در جواب اصرار هیوا برای یافتن محل شهادت همسرش، بر زبان می آورد. او در این دیالوگ خطاب به هیوا می گوید:«زن من از زنده ام گذشت با دوتا بچه رفت، تو از مرده حمید نمی گذری؟» و جواب هیوا همانی است که نویسنده به دنبال آن است. عشق و محبت و وفاداری همسران رزمنده. در مقابل این زن، مخاطب، زن بی وفایی را می بیند که خیلی زود صحنه زندگی با رزمنده را ترک می کند.

اما از این ها که بگذریم می رسیم به نمایش زنان امدادگر که شمار این دست از فیلم ها هم کم نیست و بهترین نمونه های آن مربوط می شود به کارهای «کیمیا» و «سرزمین خورشید» احمدرضا درویش، «نجات یافتگان» رسول ملاقلی پور و فیلم آخر پرویز شیخ طادی با عنوان «روزهای زندگی» که در آن ها شخصیت های پرستار و دکتر زن به نوعی در صحنه جنگ در خط مقدم و پشت خاکریزها به ایفای نقش می پردازند.

در فیلم «دفتری از آسمان» ساخته پرویز شیخ طادی، با شخصیت زنی مواجه هستیم که جنگ برای او شرایط ناگواری را فراهم می آورد و او مجبور است برخلاف احساسات مادرانه اش پسرش را که تصمیم گرفته برای دفاع از کشور به جبهه اعزام شود، همراهی کند. این مادر بالاخره با تحمل سرکوفت اطرافیان و ندای قلبش که مدام او را ملامت می کنند، پسر را به جبهه اعزام می کند و در کنار او دختر دایی پسر که عاشق همدیگرند، در پشت آن ها می ایستد و مادر و پسر را یاری می رساند.

در فیلم «روبان قرمز» شخصیت زنی را داریم که به عنوان نمادی از این دنیا در نظر گرفته می شوند که داود و جمعه باید از او که محبوبه نام دارد، بگذرند و به خدا برسند.

اما حالا می رسیم به بانوان سلاح بر دست که اغلب آن ها را در فیلم هایی که در مورد منافقین تولید شده دیده ایم و بارزترین نمونه آن کژال در سریال «نابرده رنج» بود که دانشجوی پزشکی بود و در موقع لزوم با صلابت اسلحه به دست تیراندازی می کرد و تصمیمات مهمش کمک بسیار خوبی برای گروه بود. بالاخره در کمال ناباوری تماشاگر که منتظر ازدواج او و اسد -شخصیت اول داستان- بودند، به شهادت رسیدند و مخاطب هم مجذوب نقش کژال و هم واقف به واقعیت های گریزناپذیر جنگ گشت.

با تمام این صحبت ها هنوز هم زن رزمنده آن طور که شایسته و بایسته است، در سینمای دفاع مقدس به تصویر کشیده نشده است. داستان های زیادی در این زمینه برای کار وجود دارد که می تواند روایتگر این زنان به طور واقع گرایانه در قالب داستانی جذاب و با نقش محوری زنان و کارکرد دراماتیک او باشد و نه یک داستان سطحی که زن فقط یک نقش غیرفعال و کم داشته باشد. البته باید توجه داشت که فیلمسازان نباید برای جذابیت و نشان دادن زن جنگجو، به حربه های فمنیستی و به تصویر کشیدن زن تانک سوار و ... بپردازند، که برای مخاطب غیر منطقی و باور ناپذیر باشد و از ارزش و تقدس زن رزمنده نیز بکاهد.

پی نوشت

(1) مجله ی شورای فرهنگی و اجتماعی زنان .شماره 5

8 سال جنگ، 23 سال نمایش


دسته بندی :
برچسب‌ها: مقالات

دختران بخوانند و بدانند ...

سلام.

بعد از این همه غیبت  امروز خواستم یه موضوعی رو بنویسم اما بازم وقت نکردم.

پارسال اوایل اسفند که سریال زمانه ی آقای حسن فتحی پخش می شد من برای زنان پرس یه مقاله در مورد این فیلم نوشتم.

امسال اسفند هم دقیقن یه طرح خوب با همین دغدغه ها زدم. ان شالله که فیلمنامه ی خوبی بشه.

همه چیز با یه خاطره شروع شد که تو کلاس فیلمنامه نویسی شنیدم.

ازدواج موقت و اینکه باید این نوع ازدواج برای جلوگیری از تهاجم فرهنگ بیگانه ی غرب در ارتباطات تبلیغ بشه! اما بهتره قبل از هر چیزی به قوانین ،زمان و ظرفیت انسان ها هم توجه بشه.

آسیب شناسی یکی از اصولی ترین این روش هاست.

مثلن بحث در مورد مستند کردن این ازدواج ها مثل روش های قدیمی که سند ازدواج موقت وجود داشته.

این برای مشکلات بعد از این ازدواج که ممکنه به وجود بیاد خیلی موثره.

فعلن به همین مقاله بسنده می کنم ، اما در آینده یه مطلب حرفه ای و آسیب شناسانه  در این موضوع خواهم نوشت.

ارغوان‌های شهر ما؛ زنگ خطر

تاریخ انتشار  : 91/12/5

باز هم دختران ما در هر برهه و سنی و با هر شغل و موقعیتی ،به خاطر احساسات دچار این نوع روابط و ازدواج ها می شوند و متاسفانه در این میان هیچ قانونی برای تنبیه این مردان وجود ندارد.

 پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس ـ لیلا قربانی: بعد از چند زمانی که از پخش سریال‌های نه چندان جذاب ایرانی در تلویزیون گذشت و مردم نیز از تکراری‌بودن سوژه‌ها و نبودن داستان قوی به نوعی معترض شدند، این بار سریالی بر روی گیرنده‌های ما پخش شد که بار دیگر بیننده را میخکوب کرد.

همزمان با پخش سریال‌هایی چون مرد نقره‌ای و یه تیکه زمین بار دیگر کارگردان نام‌آوازه‌ی تلویزیون با اثری به نام زمانه وارد قاب جادویی گشت.

حسن فتحی که شب دهم و مدار صفر درجه و … را در کارنامه‌ی خود دارد با قلم علیرضا کاظمی‌پور، سعید جلالی و سعید تشکری این‌بار در یک اثر اقتباسی  هنر کادربندی خود را به معرض تماشای ایرانیان می‌گذارد.

این سریال، داستانی را روایت می‌کند که به نظر اقتباسی از تراژدی معروف هملت است.

بهزاد پسری است که پدرش را از دست داده و با کمک عمویش تا به حال زندگی را گذرانده، حالا می‌خواهد روی پای خود بایستد. از طرفی عمویش دوست دارد که او داماد و مدیر آینده‌ی کارخانه شود. در این بین بهزاد توسط دوستش پی می‌برد که قاتل پدرش عمویش بوده و او را تحریک می‌کند تا شکایت کند. بهزاد نیز با گرفتن وکیل این کار را انجام می‌دهد اما با خریدن شاهدین توسط عمو پرونده مختومه می‌شود.

در این وضعیت بهزاد با وکیل خود ارغوان که به همدیگر علاقه‌مند شده‌اند به خاطر رضایت‌ندادن خانواده به خاطر فقر دختر، پنهانی از چشم دو خانواده ازدواج می‌کنند و با عشق و علاقه مشغول زندگی با تمام سختی‌هایش می‌شود. اما با اعتراف عمو به قتل اتفاقی و غیرعمد، بهزاد که زیر بار فشار مالی قرار دارد عمو را بخشیده و حالا نوبت این است که دختر آرزوهایش را از زندگی خارج و با وصلت با دخترعموی خود به ثروت عظیم عمو دست یافته و از بدبختی و بی کاری نجات یابد. برای همین دروغ ارغوان در مورد مرگ پدر خلافکارش را بهانه می کند. اما باز هم در پی التماس ارغوان و درخواست بخشش بالاخره او اعتراف می کند که به خاطر پول و ثروت و پشت میزنشینی باید از او جدا شود.

این گسست عشق آتشین بهزاد تا جایی پیش می رود که مرگ مادر ارغوان بعد از شنیدن ازدواج پنهانی دخترش و گم و گور شدن ارغوان هیچ معنایی برای او ندارد و او گویی که در عمر خود نامی به نام ارغوان نشنیده است و هیچ تلاشی در مقابل اضطراب و نگرانی خانواده ی عزادار و نگران از سرنوشت خواهرشان ندارد.

تمامی عشق و عاشقی هایی که حسن فتحی در کارهای خود من جمله مدار صفر درجه و شب دهم دارد، روایتگر عشق حقیقی و ابدی است که هیچ طوفان و گردبادی نمی تواند آن را از میان بردارد و به حق می توان آن ها را تصویری کرد برای افسانه های عاشقانه ی نسل امروز ادبیات ایران زمین که این نوع داستان ها در آن در حال فراموشی نسبی است.

اما در این داستان در پی گردبادی که در زندگی دختر موفق و نجیبی مانند ارغوان می‌وزد به یک‌باره همه چیز رنگ و بوی عشقی حقیقی می‌گیرد و بیننده به هیچ‌وجه باور نمی‌کند که بهزاد با آن همه ادعای درست‌کاری و مردانگی و وجدان بتواند به خاطر مال و ثروت، زندگی دختر بی‌گناهی را به تباهی بکشاند.

شخصیت‌های زن در این سریال اکثرا درگیر چنین مسئله‌ای در زندگی هستند.

عمه فاطمه که به خاطر موقت‌بودن ازدواج مادرش با پدرش نتوانسته هیچ‌وقت محبت حقیقی پدر را احساس کند و به نظر می‌رسد که ازدواج پنهانی پدرش با مادر او تمام آینده، عشق و محبت را از او گرفته است و او اکنون نیز رنج این اقدام پنهانی پدرش را بر دوش می‌کشد.

مه‌دخت مادر بهزاد نیز که زنی افسرده به نظر می‌رسد از ازدواج با پدر بهزاد هیچ دل خوشی نداشته است.

ثریا درگیر زندگی زناشویی خود است و نگران از باردارنشدن و اینکه منوچهر همسرش به خاطر ثروت و مال و منال او را نگه داشته است.

مادر ارغوان نیز که نمونه‌ی کامل یک زن محجوب و با ایمان و زحمتکش است که به خاطر خلافکاربودن همسرش در تمام سالهایی  که از عمر ارغوان و خواهر و برادرهایش گذشته است به دور از او و با نان حلال بچه‌هایش را بزرگ کرده است.

به نظر می‌رسد این فیلم می‌خواهد به نوعی رابطه‌ها و ازدواج‌های پنهان و اثرات و عواقب آن را در لایه ی پنهان و به صورت ایده ناظر بیان کند. رابطه‌هایی که از دیرباز بوده و اکنون نیز ادامه دارد.

اما پایان قصه یکی است. مرد می‌رود به دنبال زندگی و خوشی‌های خود و زن می‌ماند در حسرت زندگی از دست‌رفته و عشق به شکست‌انجامیده‌اش که فراموشی آن به مراتب برایش از هزار بار مرگ سخت‌تر است.

از طرفی دیگر این زن برخلاف یک مرد در جامعه بیشتر با مشکل روبه‌رو می‌شود. او به عنوان یک بیوه زن محسوب می‌شود و وقتی که ازدواج هم به صورت شناسنامه‌ای در نیامده است با برملاشدن آن، مردم هزار و یک حرف و حدیث پشت سر او می‌زنند که باعث انزوا، سرخوردگی و در نهایت افتادن در مصیبت‌های بعدی می‌شود.

از این نوع داستان‌ها و روایت‌ها به کرات شنیده‌ایم و مطابق با دیالوگ جالب این فیلم که از نبودن قانونی برای رسیدگی به جرم کسانی که دل می‌شکنند گلایه می‌کند، اما باز هم دختران ما در هر برهه و سنی و با هر شغل و موقعیتی، به خاطر احساسات  دچار این نوع روابط و ازدواج‌ها می‌شوند و سرنوشت خود و خانواده‌ی خود را به فنا می‌دهند و متاسفانه در این میان هیچ قانونی برای تنبیه این مردان وجود ندارد.

ارغوان داستان زمانه نیز چنین سرنوشتی دارد. با اینکه بعد از بحران سخت خیانت بهزاد و مرگ مادر زندگی مشترک با دکتر پیر آرامش نسبی به او می‌دهد اما مرگ زود هنگام‌ش دوباره تلخی را وارد زندگی او می‌کند و حالا فقط ثروت دکتر برای او مانده است که نمی‌تواند زندگی بربادرفته‌ی او را برایش زنده کند.
 

این‌بار زندگی ارغوان وارد مرحله‌ی جدیدی می‌شود و او با استفاده از وکیلی که عاشق اوست و هم‌چنین برادرش زندگی بهزاد را به قصد انتقام از هم می‌پاشد و او تا یک قدمی قتل و قصاص نیز پیش می‌رود و وقتی از ارغوان می‌خواهد او را حلال کند، نمی‌پذیرد.

بالاخره در دنیای داستان زمانه با صحبت‌های دکتر مرحوم که توسط دخترش بعد از مرگ برای ارغوان می‌رسد و از او می‌خواهد راه کینه و انتقام را پیش نگیرد و وجود خود را که مانند فرشته زندگی‌بخش است را دیو انتقامگر تبدیل نکند ارغوان بهزاد را می‌بخشد و قصه‌ی زمانه تمام می‌شود.

مخاطب در آخر داستان در هر سن و موقعیتی که باشد به این نکته‌ی مهم پی می‌برد که ازدواج پنهانی از خانواده و جامعه  زندگی هر فرد باعث می‌شود تا ادمی لطمات جبران‌ناپذیری را تجربه کند  که به هیچ‌وجهی خوشایند نیست.

در دین اسلام نیز که ازدواج موقت و غیره آمده است باید مطابق بر قوانین شرع باشد. حال اگر این شرع در نطق شفاهی بر زبان آمده باشد و یا در نسخه‌ای مکتوب شده باشد. متاسفانه عده‌ای با برداشت اشتباه گمان می‌کنند که زمانه در پی نفی ازدواج موقت است در صورتی که ازدواج موقت در این داستان مقدمه‌ی یک ازدواج دائم با عشق و علاقه بود که این مورد در ازدواج‌های موقت به هیچ‌وجه مرسوم نمی‌باشد و در چنین وصلت‌هایی دو طرف از ابتدا می‌دانند که در مدت محدودی قرار است با هم زندگی کنند و بعد از آن طرفیت هیچ تعهدی به همدیگر ندارند. اما قصه‌ی عاشقانه‌ی ارغوان و بهزاد بر پایه‌ی یک عهد و پیمان دائم در قالب یک رابطه‌ی به ظاهر موقت بسته شده بود.
 

با وجود تمام حرف و حدیث‌ها به نظر نمی‌آید خداوند هم برای انسان‌هایی که عهد و پیمان خود را می‌شکنند راه گریزی گذاشته باشد. انسان‌هایی که به خاطر هوا و هوس خود حاضر به پایمال‌کردن احساسات یکی از بندگانی می‌شوند که خدا از آن‌ها به عنوان رحمت خود یاد می‌کند.

آخر این داستان در دنیای روایت‌های داستان‌سرایی هر چه بود نشان‌دهنده‌ی زنگ خطری است که از کم‌رنگ‌شدن عشق حقیقی در بین افراد جامعه حکایت می‌کند. مسئله‌ای که در بلند مدت می‌تواند اثرات جبران‌ناپذیری بر پیکر جامعه‌ی اسلامی وارد آورد.

در آخر می‌توان این کار را نیز یکی از بهترین سریال‌های تلویزیونی دانست که به صورت هنرمندانه و تاثیرگذار دختران جامعه را به عواقب ارتباط‌های پنهانی و تصمیم‌های احساساتی آگاه می‌کند.

 

 


دسته بندی :
برچسب‌ها: مقالات

یک آغاز خوب

سلام

خیلی وقت بود که می خواستم برای نوشته هام یه جایی رو پیدا کنم.فکر کردم اگه بتونم این مطالب رو با بقیه به اشتراک بذارم خیلی خوبه.

پیشاپیش مقدم همه ی دوستانی رو که به این وبلاگ سر می زنن گرامی می دارم.

ان شالله با کمک خدا مطالب خوبی رو بتونم به اشتراک بذارم.

در پناه حق


دسته بندی :
برچسب‌ها: دل نوشته های من

معلم مقاومت آگاهانه....


دسته بندی :


سو و شون سیمین دانشور

حتمن بخونید...

کتاب ها می توانند آدمها را از این رو به آن رو کنند، دل ها را عوض کنند و فکرهای تازه در سرها بنشانند. این، داستان کتابی است از یک زن که از زنی نوشت برای همه زنها که عاشق شدن را یادشان بدهد.

چقدر دلم خواست عاشق بشم!


دسته بندی :


کو پری رویایی من !

آرام کز کرده بود گوشه‌ی بازداشتگاه و چشمانش منتظر بود تا از دریچه‌ی آهنی کوچک در، سربازی

صدایش کند که "بیا بیرون, آزادی!". چند معتاد و جیب‌بر هم به قیافه‌اش که اصلا شبیه خلافکار ها

نبود, نگاه می‌کردند.نگاه سنگین شان غمی که روی دلش سنگینی می‌کرد را دو چندان کرده بود.

یعنی پدرش سکه را می‌خرد؟ یاد سه سال دعوا و بحث و ناراحتی با افراد خانواده افتاد که قبول

نمی‌کردند به خواستگاری بروند. یاد چند بار تنها خواستگاری‌رفتنش، یاد التماس‌هایش به بزرگترهای

فامیل، یاد گشت‌و‌گذارهای عاشقانه‌ی زمان دوستی!همه مثل یک فیلم سینمایی برایش تصویر

می‌شد.

کو پری رویایی من!


دسته بندی :
برچسب‌ها: داستان کوتاه های من

شعر مرحوم آقاسی در مورد امام زمان عج

خبر آمد خبری در راه است 

 سرخوش ان دل که از آن آگاه است

 شاید این جمعه بیاید شاید

 پرده از چهره گشاید شاید

 دست افشان پای کوبان می روم

 بر در سلطان خوبان می روم

 می روم بار دگر مستم کند

 بی سر و بی پا و بی دستم کند

 می روم کز خویشتن بیرون شوم

 در پی لیلا رخی مجنون شوم

 هر که نشناسد امام خویش را

 برکه بسپارد زمام خویش را

 با همه لحن خوش آوایی ام

 در به در کوچه تنهاییم

 ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

 نغمه تو از همه پرشورتر

 کاش که این فاصله را کم کنی

 محنت این قافله را کم کنی

 کاش که همسایه ما می شدی

 مایه ی آسایه ما می شدی

 هر که به دیدار تو نایل شود

 یک شبه حلال مسایل شود

 دوش مرا حال خوشی دست داد

 سینه ما را عطشی دست داد

 نام تو بردم لبم آتش گرفت

 شعله به دامان سیاوش گرفت

 نام تو آرامه جان منست

 نامه تو خط امان منست

 ای نگهت خواستگه آفتاب

 بر من ظلمت زده یک شب بتاب

 پرده برانداز زچشم ترم

 تا بتوانم به رخت بنگرم

 ای نفست یار و مددکار ما

 کی و کجا وعده دیدار ما

 دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

 به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

 به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

 تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم

 کدام گوشه مشعر کدام کنج منا

 به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

 ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش

 تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

 ببوسم خاک پاک جمکران را

 تجلی خانه پیغمبران را

 خبر آمد خبری در راه است

 سرخوش آن دل که از آن آگاه است

 شاید این جمعه بیاید شاید.....


دسته بندی :
برچسب‌ها: برای آقا امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف

شهر موش ها به روایت شما

فراخوان  مسابقه شهر موش ها به روایت شما

داستان، شعر یا ترانه، فیلم نامه

حتمن ببینید!

 

http://mooshna.com/

 


دسته بندی :
برچسب‌ها: فراخوان جشنواره

گاهی باید شعر خواند ...

ماه من غصه چرا؟؟؟

آسمان را بنگر

که هنوز

بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست، گرم...و آبی و پر از مهر به ما می خندد

یا زمینی را که

دلش از سردی شبهای خزان

نه شکست و نه گرفت

بلکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر امید کشید

و در آغاز بهار

دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت

تا بگوید که هنوز

پر امنیت احساس خداست

ماه من غصه چرا؟؟

تو مرا داری و من هر شب و روز

آرزویم همه خوشبختی توست

ماه من

 دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن

کار آنهایی نیست

 که خدا را دارند

ماه من

 غم و اندوه اگر هم روزی

مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات

از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا

چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود

که خدا هست خدا هست هنوز

او همانیست که در تارترین لحظه شب

راه نورانی امید نشانم می داد

او همانیست که هر لحظه دلش میخواهد

همه زندگی ام

غرق شادی باشد

ماه من...

غصه اگر هست بگو تا باشد

معنی خوشبختی

بودن اندوه است

اینهمه غصه و غم

 اینهمه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه

میوه یک باغند

همه را با هم و با عشق بچین، ولی از یاد مبر

پشت هر کوه بلند

سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند

که خدا هست

خدا هست

خدا هست هنوز

قیصر امین پور


دسته بندی :
برچسب‌ها: قیصر امین پور

کارگاه فیلمنامه نویسی پیشرفته

به نام خدا

کارگاه فیلمنامه نویسی پیشرفته ی استاد بابک تبرائی 

جلسه ی دوم 20/7/1392 ساعت 9:30

مکان : کانون فیلمنامه نویسان انقلاب اسلامی

عنوان جلسه : ایده

در این جلسه بیشتر در مورد ایده و راه های رسیدن به آن بحث شد.

نمودار  برای کار یک فیلم نامه نویس

ایده

ایده ی بسط یافته

خط داستانی اولیه

خط پر رنگ اولیه ( سیناپس)

بازنویسی ها

داستان مفصل

پیرنگ مفصل ( سیناپس در ایران)

بخش بندی

متن اولیه ی فیلم نامه

اصلاحات

متن نهایی

یکی از الگوها در فرایند نوشتن :

فرم

ساختار

روایت

سبک

ژانر

تک نیک:

  • پردازش کاراکتر
  • پیش برد پیرنگ
  • پردازش دیالوگ

سیناپس :

  • خط پر رنگ اولیه
  • پیرنگ مفصل (در ایران)

صحنه پردازی اولیه

الگوی  اصلی

  1. ایده  / Idea
  2. داستان / story  
  3. پیرنگ / plot    
  4. متن فیلم نامه /     screenplay text

نکته :در تلویزیون ایده و داستان در اولویت قرار می گیرد اما در سینما پیرنگ و متن فیلم نامه !

استنلی کوبریک نویسنده ی اودیسه فضایی 2001 بر این است که « ایده ها نیستند که خوب یا بد هستند بلکه این فیلم نامه هستند که خوب یا بدند!»

ویلیام فردک نویسنده ی کتاب ...   در ابتدا معتقد بوده است که ایده سهم 5 درصدی و فیلم نامه 95 درصد سهم را در موفقیت دارا است .اما در طول دوره های نگارشی خود دریافته که این رابطه معکوس است .یعنی 95 درصد ایده و 5 درصد فیلم نامه در موفقیت یک نوشته می تواند تاثیر گذار باشد!

او در جمله ی دیگری می گوید « داستان پادشاه اما ایده پدر جد این پادشاه است!»

ویلیام فردک نظریه ی در باره ی ایده پردازی دارد که به شرح ذیل است!

  1. ایده باید نو باشد و حالت کلیشه ای یا تکرای نداشته باشد!
  2. هیجان انگیز باشد
  3. گمان کنیم که ایده برای دیگران نیز مهیج باشد!
  4. روان بردن خط داستانی محتمل برای ایده ( خود به خود داستان را بسازد و به پیش ببرد و فقط یه متن زیبا و فلسفی در حد موضوع نباشد.)

وقتی ایده ای به ذهنتان می رسد ابتدا آن را در  جایی یاداشت کنید تا فراموشتان نشود.

بعدآن را در دوره ای طولانی پرورش دهید!

اما برای در میان گذاشتن آن باید به نکاتی توجه کرد.

ویلیام فردک  معتقد است که ایده 12 واحد انرژی دارد و اگر شما آن را با کسی در میان بگذارید و در صورت شنیدن جواب حرفه ای یا حتی غیر حرفه ای تمام این 12 واحد انرژی را از دست خواهید داد.

اما مارکز در کتاب کارگاه سناریو در ص 173 می آورد که : ایده در لحظه ی ولادتش می میرد،اگر شخص بگوید این ایده عالی است و به کسی نمی گویم و حرفی نمی زنم . کارگاه ما به این خاطر که این تفکر در آن وجود ندارد عالیست!

اما شما اگر ایده ای به ذهنتان می رسد سعی کنید آن را با افراد غیر حرفه ای در میان نگذارید! ایده هایتان را برای کسانی بگویید  که در این کار سررشته دارند.

ایده ها را در هرکجا می توانید بیابید.در محیط اطرافمان و زندگی و بریده های صفحه ی حوادث یک روزنامه یا خبر رادیو و دفترچه ی خاطرات و ...

عباس کیارستمی ایده فیلم طعم گیلاس خود را از دفترچه ی 100 برگ و پر از ایده ی محمود آیدن  برداشته است.این دفتر صد برگ پر بوده است  از ایده هایی که به ذهن محمود ایدن می رسیده است اما او خود آن ها را به فیلمنامه تبدیل نکرده است.توجه داشته باشیم که هدف رسیدن به یک فیلم نامه ی خوب نهایی است.

 تمام کارهای حرفه ای در زمینه ی فیلم نامه گروهی بوده است.عده ای ایده پردازان خوبی هستند ،عده ای خوب صحنه بندی می کنند ،گروهی دیالوگ های خوبی می نویسند و ...

فیلم نامه های اوج نائورالیسم ایتالیا اغلب 8 نویسنده داشته اند!

سم اسمایلی ( sam smiley) نویسنده ی کتاب نمایشنامه نویسی ساختار کنش ترجمه ی منصور براهیمی برای فرایند نوشتن سه مرحله در نظر می گیرد.

فرایند نوشتن :

  • پیش نگارش  1- اضطرار خلاق 2 – ایده ی جنینی
  • نگارش
  • پس نگارش

نوشتن با ایده شروع نمی شود .بلکه با حس شروع می شود.یک حس که از یک موضوع یا اتفاق که شما را به خود متمایل می کند شروع می شود.

نوشتن هم اکتسابی هست و هم انتسابی.اما استعداد یا انتساب 10 درصد هست و بقیه اکتساب .تمرین و تلاش در نوشتن  باعث می شود موفق شوید.نویسندگی شغل نیست بلکه منش زندگی نویسنده نوشتن است. ذهن نویسنده 24 ساعت درگیر هست حتی در موقع خواب !

یک مرد نویسنده وقتی صبح از خواب بلند می شود به همسرش می گوید که یک ایده جالب یافته است .همسرش به او می گوید که بنوی تا یادت نرود.مرد رمی نویسد: مردی عاشق زنش می شود.

حس شما به یک موضوع و استمرار این حس اولیه باعث رسیدن به ایده و بعد طرح بهتری می شود.

همیشه اماده ی نگارش باشید. ایده هایتان را در برگه هایی بنویسید و آن را در یک جعبه یا کشو یا صندوق و... بگذارید و هر وقت به ایده احتیاج داشتید آن ها را وارسی کنید و یکی را برگزینید. کشوی شما باید عینی باشد نه ذهنی ! ایده هایتانرا همیشه یادداشت کنید.

  1. ایده اضطرار خلاق (compulsion creative)

یک موقیعیت را فرض کنید و برای عکس العمل های مختلف داستان پردازی کنید .مثلن جواب به این سوال که اگر شما در یک واحد از  آپارتمان 10 طبقه تنها باشید و صدای بچه ی همسایه ناشی از کتک خوردن  که کمک نیز می خواهد بیاید چه واکنشی نشان می دهید.در کار گروهی جواب های جالبی دوستان به سوال استاد دادند. این اتفاق برای استاد رخ داده بود و دوستشان با شنیدن موضوع اقدام به تهیه ی یک مستند کرده بودند. این کار بزرگ نمایی هر چیزی در ذهن است که منجر به ایجاد یک داستان کمدی ،دارم  یا فانتزی می شود.

  1. ایده جنینی

سم اسمایلی شروطی را برای ایده ی جنینی اورده است.

  • ایده باید پتانسیل یک درام کامل را داشته باشد!

عناصر درام :

  1. کاراکتر یا همان انسان درون بازی
  2. کنش یا همان تغییر در موقعیت( مجموعه روابط و مناسبات یک فرد با درون خود او یا دیگران یا با محیط دچار تغییر می شود.)

برای مثال : جعفر 53 ساله ویراستار ،دارای دو همسر زندگی عادی خود را می گذراند(کاراکتر) که همسر اولش متوجه وجود همسر دوم می شود(کنش یا تغییر در موقعیت )

  • علاقه ی خود آگاه نویسنده را به خود جلب کند.نباید نویسنده در برابر پاسخ چرا دوست داری این را بنویسی بگه نمی دونم .باید به موضوع اگاهی داشته باشه
  • مستمر باشد.باید ایده را رها نکنید و یک مدت در مورد ان تفکر کنید.
  • جذاب باشد .برای دیگران ایده جالب  و جذاب باشد (مخاطب فرضی)
  • یگانه و منحصر به فرد باشد !

توجه داشته باشید که ایده ی شما کاراکتر محور است یا پیرنگ محور

کاراکتر محور : شخصیت مهم است نه ماجرا .مانند همشهری کین

پیرنگ محور :  ماجرا مهم تر است .حتی می توان شخصیت را تغییر داد.

نکته : در موقع بازنویسی فیلمنامه ی دیگران توجه کنید که کاراکتر مهم است یا پیرنگ!

اگر می خواهید یک نویسنده باشید به طور منظم بنویسید. جک بیهام 138 اشتباه رایج را که در کار نویسندگی وجود دارد  را گرد آوری کرده است که باید از آن ها اجتناب کرد !برای مثال

بهانه نتراشید!

اگردر مورد نوشتن جدی هستید بهانه نتراشید!خسته ام ! الان خسته ام !کار رو می زارم برا بعد !باید منتظر الهام بمونم! فردا انجامش میدم! دیگه پیرم یا زیادی فعلن جوونم!دیگران یا خانواده را به خاطر وقت گیری محکوم کنید !شغل در آمد زا را به نوشتن ارجحیت بدید!

تمرین منظم !

هر هفته فیلمی را که می بینید در چند خط در موردش بنویسید!

صفحه ی حواث روزنامه را بخوانید!

کتاب هایی با م تصویرسازی و قصه سازی بخوانید!

حتما ایده هایتان را بنویسید و بعد بهش زمان بدید!زمان بندی برای هر کسی متفاوت است!

تمرین 2

چه می شد اگر ...و بعد ...

یک ایده را با این روش الگوی کلاسیک بنویسید!

استاد معتقدن که در ایده باید به سه سوال

چرا ؟

و بعد ؟

که چی ؟ جواب بدید !

انواع ایده از نظر سم اسمایلی

  • کاراکتر
  • مکان
  • رویداد
  • اندیشه ی مفهومی
  • موقعیت
  • اطلاعات

نکته : از نظر سم اسمایلی بهترین ایده ایده موقعیت هست!

در تمرین بعد  استاد بر اساس یک کار گروهی برای هر کدام از روش های ایده پردازی بالا کاراکتر ،مکان و.. انتخاب کردند و در نهایت با باقی ماندن یکی  دوستان به طور دسته جمعی به ایده های جالب و در خور توجهی دست یافتند. مثلن برای مکان ابتدا چند مکان و بعد چند شخصیت مربوط به ان مکان را پیدا کردند و بعد در مورد ان به روش کلاسیک چه می شد اگر ... و بعد ... به ساخت ایده پرداختند.

پایان جلسه ی دوم

 

 

 


دسته بندی :
برچسب‌ها: کارگاه فیلمنامه نویسی پیشرفته ی استاد بابک تبرایی 2

کوه سرگردان / دخترانه

کوه سرگردان

این روزها از اینکه بخوام حرف بزنم می ترسم! از گفتن ارزوهام

از این که اصلن چرا باید این قدر دنیای من با دنیای دخترایی که دور و اطرافم می شناسم فرق کنه!

چرا نباید دل من چیزهای دخترانه ای رو که اون ها  دوست دارند رو دوست داشته باشه !

چرا من برای اینکه از حال و هوای غصه هام بیرون بیام نمی تونم ناخن های دست و پامو رنگ رنگی کنم و از نگاه کردن بهشون لذت ببرم!

یا اینکه به قول یکی گل سرم رو بالاتر ببرم و امروزی تر بشم! یا اینکه مدل چادرمو عوض کنم! یا چرا من میزم حتی یه گوشه ی خالی برای وسایل تزیین و به قول خودم بزک صورتم نداره!

چرا هیچ وقت دلواپس چه جوری رفتن به یه عروسی نمی شم. چرا بعضی وقت ها تا لحظه ی اخر رفتن به مهمونی من پای دفتر و قلمم نشستم و دارم ارزوهای خودمو روی کاغذ سفید خط خطی می کنم یا برا نوشتن یه متن رفتم و دارم راحت رو پرده سینما فیلم تماشا می کنم!

چرا بالا رفتن عقربه ی  یا شماره ی یه وزن کش اصلن برام اهمیتی نداره !

چرا وقتی به خاطر سه هفته کار سخت برای نوشتن یه کار ،پاهام انقدر باد می کنه که دیگه تو کفش خودم جا نمی شه ،اونوقت بدون اینکه اهمیتی بدم کفش طبی مادرم رو پام می کنم که به جلسه برسم و هر کی می بینه می گه کفش مادرت رو پات کردی با این سن!

چرا حتی یه بارم که شده جزء به سفارش افراد دیگه کلمه ی  آرایش مو و مدل لباس و ... رو تو نت سرچ نکردم!

از گفتن ارزوهام می ترسم.از اینکه بگم دوست دارم از تمام خط مشی  سیاسی کشورها سر در بیارم.تاریخ همشونا بخونم.علت جنگ ها رو تشخیص بدم.بشم یه مورخ و نظریه پرداز بزرگ! مثه کریستن سن برا ایران باستان کتاب بنویسم.یا مثه پیرنیا و رجبی و... البته صد البته چه قدر دوست دارم از حرف های ملاصدرا سر در بیارم.

چرا همه ی نوشته هام و حتی فیلم نامه هام سیاسی می شن!

چرا رمان مورد علاقه ی من مزرعه حیوانات می شه !

هزارتا ارزو این شکلی که وقتی به یه دختری می گم  می گه :

« اه چه قد بیکاریا ،حوصله داری مگه تو پسری ؟»

می گم نه ،خب منم  عروسک دوست داشتم ،خب راستش الانم دارم .مثلن عروسک کلاه قرمزی و پسرخاله رو یا حتی ارزو می کردم بتونم عروسک گلنار  و خانم قورباغه و  تپلی تنبله  و شوهرش یا  مخمل و مادربزرگ و نوک طلا و خانم حنا رو درست کنم برا بچه ها .

هنوزم اسباب بازیای خاله بازیم رو یادم میاد و بهشون فکر می کنم.

هنوزم یادم میاد که با قوری و فنجون اسباب بازیم نه برای خاله ام  در کمال ناباوری مثل مادرم برای پدرم چای می ریختم ! هنوزم وقتی بابام خسته میاد براش چای می ریزم و میوه پوست می کنم بعضی وقت ها که بخواد.

من دخترم اما نمی دونم چرا دوست ندارم مثل خیل زیاد دخترها بزک کنم و لباس فلان بپوشم.

شاید همین باعث شده دلم بخواد سیمین درونم رو پیدا کنم!

یه دختر ساده با دغدغه های سرگردان تو یه دنیای سرگردان!

 

 


دسته بندی :
برچسب‌ها: دل نوشته های من

کارگاه فیلمنامه نویسی پیشرفته

به نام خدا

سلام دوستان و همکاران عزیز. از این هفته به صورت منظم اگه خدا بخواد جلسات درس آقای تبرائی را براتون رو وبلاگ می زارم.هم برای دوستانی که وقت نکردند برند کلاس و هم برای کسانی که علاقه مند فیلم نامه نویسی هستند.امیدوارم بتونید استفاده مفیدی از مطالب داشته باشید.

کارگاه فیلمنامه نویسی پیشرفته ی استاد بابک تبرائی 

جلسه ی اول 13 /7/1392 ساعت 10

مکان : کانون فیلمنامه نویسان انقلاب اسلامی

عنوان جلسه : من می نویسم چون یک نویسنده ام!

این جلسه به عنوان جلسه ی معارفه بوده و تقریبن جلسه ی اصلی از هفته ی بعد خواهد بود.

تمرین اول

جهت آشنایی با اعضای کارگاه اولین کار یا به اصطلاح تمرینی که استاد دادند این بود که شما در طی طراحی کاراکتر خودتان با جواب به سوالات زیر ،تا اندازه ای خودتان را برای استاد معرفی کنید!

  • طراحی کاراکتر ( نام / شغل / سه ویژگی بارز )
  • چه ربطی به نوشتن دارد یا چه چیزهایی در باره اش نوشته اند !
  • کاراکتر به چه منظوری این جاست ؟ خواست و هدف او چیست ؟
  • کاراکتر در راه تحقق اهدافش چه موانعی را می بیند؟( درونی / بیرونی )
  • سه فیلم محبوب کاراکتر
  • سه اثر مکتوب محبوب کاراکتر
  • ایمیل برای کاراکتر

پاسخ نمونه (خودم):

 

تمرین 1:

  • طراحی کاراکتر ( نام / شغل / سه ویژگی بارز )

لیلا

نویسنده

پر انرژی / بسیار مهربان / ساده

  • چه ربطی به نوشتن دارد یا چه چیزهایی در باره اش نوشته اند !

می نویسد چون می خواهد افکار و اندیشه ها و حتی تازه های از دانسته های جدید خود را با تمامی مردم کره ی خاکی به اشتراک بگذارد. حتی خنده و شادی را .تا کنون نیز چیزی در باره اش نوشته اند به جزء اینکه نامش را در میان چند اثری که نوشته به عنوان نویسنده آورده اند.

  • کاراکتر به چه منظوری این جاست ؟ خواست و هدف او چیست ؟

با وجود اینکه کلاس های بسیاری را تجربه کرده است ،اما نیاز به دوره اموزشی هر از چند گاه و همچنین پیدا کردن شوق و انگیزه برای هر چه بهتر شدن کار هایش !

  • کاراکتر در راه تحقق اهدافش چه موانعی را می بیند؟( درونی / بیرونی )

درونی : سادگی و مهربانی بیش از حد و اینکه از تلخی های اطرافیان زود آزرده می شود!

بیرونی : گاهی جنس مونث بودن اذیتش می کند در جامعه ! گاهی کم درامدی شغلش باعث می شود او را از کارش منع کنند / گاهی از درهای متعدد بسته و بی اعتمادی به قلم جوانش دلش می گیرد و می خواهد شغلش را بزند به طاق آسمان تا از آن بالا دیگر برنگردد!

  • سه فیلم محبوب کاراکتر

اسم فیلم ها و حتی شخصیت ها یادش نمی ماند! اما

  • فیلم های تخیلی تاریخی دکتر جونز
  • بچه های آسمان
  • و یک فیلم خارجی در مورد دنیای ربات ها و تلاش برای ساختن رباتی که نیاز به احساس عاشقانه ی یک مادر داشته باشد!(طبق معمول نامش را فراموش کرده ام) و...
  • سه اثر مکتوب محبوب کاراکتر

رمان سووشون سیمین دانشور

رمان مزرعه ی حیوانات جورج اورول

رمان پولینا ( دروه ی نوجوانی خوانده)

  • ایمیل برای کاراکتر : f.k20@yahoo.com

تمرین شماره 2

در عرض سه روز بعد باید ایده یا ایده بسط یافته یا طرح یا طرح بسط یافته در 2 خط الی 5 صفحه بنویسید!می توانید از نوشته های قبل خود نیز استفاده کنید .

بخش معرفی کتاب

  • چگونه یک سناریو نوشته می شود / گابریل گارسیا مارکز / انتشارات شیرین (کتاب قدیمی است) گابریل گارسیا مارکز و دوستانش برای نوشتن آیتم های نیم ساعتی کارگاهی را تشکیل می دهند که تمام تجربیات این جلسات در کتاب آورده شده است.!
  • تکنیک های فیلم نامه نویسی / چارلی موریس / ترجمه ی محمد گذرآبادی  / انتشارات ساقی 1390
  • راهنمای نمایشنامه نویسی نوئل گریک
  • چگونه از هر چیزی فیلم نامه اقتباس کنیم / ریچارد کری وولن / انتشارات بنیاد فارابی

تمرین شماره 3

انجام تمرین شماره 7 از کتاب نوئل گریگ

قلم را روی کاغذ بگذارید و بدون اینکه فکر کنید در سه دقیقه با این جمله شروع به نوشتن کنید !

من می نویسم...

دقت کنید این تمرین برای این منظور است که شما به عنوان نویسنده از کاغذ سفید یا صفحه ی ورد خالی و سفید هراسی نداشته باشید.حتی اگر تا سه دقیقه بخواهید  من می نویسم را تکرار کنید . توجه داشته باشید که نظم از اصول اولیه ی نویسنده شدن است.شما باید در یک برنامه ریزی دقیق هر روز مدتی را به نوشتن اختصاص دهید!

تمرین شماره 4

انجام تمرین شماره 25 از کتاب نوئل گریک ( این تمرین در موقع نوشتن جمله ی دوم به صورت مشارکتی خواهد بود و گروه برگه های همدیگر را خواهند گرفت و جمله ی بعد ر طبق جمله ی قبل دوستشان تکمیل خواهند کرد)

از متنی که در تمرین قبل نوشته اید سه کلمه را انتخاب کنید و جمله ای بنویسید که با دیروز شروع شود.

دیروز ...

بعد با کلمه ی امروز دوست دارم جمله ی قبل را ادامه دهید ،یا در مورد یا موضوع جمله ی قبل بنویسید!

امروز دوست دارم ...

جمله ی بعدی را به همین نحوی و با توجه به جمله های قبل با نمی فهمم چرا ادامه دهید.

نمی فهمم چرا ...

و جمله ی بعدی را با  جهان جای بهتری بود اگر ...تمام کنید .

جهان جای بهتری بود اگر...

حال شما چهار جمله دارید که می توان آن ها را این چنین دسته بندی کرد !

دیروز ... ( گذشته / پیش داستان / بنیان )

امروز دوست دارم ... ( حال / نیت ، هدف /  بدنه ی داستان )

نمی فهمم چرا ... ( موانع / موقعیت / شرایط مفروض )

جهان جای بهتری بود اگر ... ( پایان بندی محتمل )

از زمان ارسطو تا به امروز  داستان تشکیل می شود از آغاز  - میانه – پایان و در حقیقت نمودار بالا این نظم را دارد به انضمام داشتن پیش فرض اولیه در مورد داستان در مورد کلمه ی دیروز  که در حقیقت این جمله می تواند پیش داستان طرح شما باشد!

 

پاسخ نمونه (اعضا)

تنها مشکل اینکه مانع نذاشتیم برای عینکش!

دیروز دوستم را دیدم که با عینک هر ی پاتری اش در چشمانم زل زده بود.

امروز دوست دارم آن عینک هری پاتری اش را قاپ بزنم!

نمی فهمم چرا یک انسان عاقل به جای عینک جانی دب ،عینک هری پاتری بزند!

جهان جای بهتری بود  اگر مردم جای عینک جانی دب عینک خوش بینی به چشم می زدند!

البته ناگفته نماند این چهار جمله هم برای تبدیل به ایده و داستان مشکلات دارد مخصوصن اینکه برای عینک داشتن مانع نگذاشته ایم  اما مورد پسند تر بود از کار بقیه ی اعضا! به خاطر داشتن شخصیت!

« تمام طول یک اثر نمایشی، چیزی نیست جز پردازش یک کاراکتر»

تمرین شماره 5

در خانه با توجه به تمرین قبلی این چهار جمله را کامل و به یک ایده فیلمنامه دست بیابید!

دیروز ...

او امروز دوست دارد...

او نمی داند چرا ...

جهان جای بهتری بود اگر ...

تمرین شماره 6

با توجه به جزوه قالب فیلمنامه مت کارلس  ترجمه ی سیمین راد و بابک تبرائی  یک فیلمنامه بخوانید و آن را با جزوه بررسی کنید.

جزوه رو اگه استاد قبول کنند می زارم رو وبلاگ!

معرفی نرم افزار فیلمنامه نویسی.

تا حالا فکر کردید اسم و شخصیت و طرح رو بدید به نرم افزار بعد یه فیلم نامه تحویل بگیرید!

اگه اشتبه نکنم نرم افزار دراماتیکال . با 98 مورد برای نوشتن!

بله همچین نرم افزاری بوده .اما فیلم نامه ی خوبی تحویل نمی ده و نسخه ی ایرانی با قیمت دو میلیونی کارایی خوبی نداره .چون نمی تونه دیالوگ ها را به صورت عامیانه تایپ کنه!

من که ترجیح میدم خودم به همان روش کارتی فیلم نامه بنویسم!حداقل به دلم می شینه وقتی تمومش کردم!

اساس داستان

بعضی از کتاب های فیلم نامه نویسی بر این باورند که داستان را  بر اساس تم شروع کنند. تم کلمه ای است درون مایه ای که جان اثر را در خود حفظ می کند. برای مثال تم اتللو  حسادت می باشد.

برای اینکه شما بتوانید فیلمنامه ی خود را به جایی ارائه دهید و یا برای یک تهیه کننده توضیح دهید می توانید در دو جمله ی کلیدی آن را بیان کنید.

جمله ی کلیدی اول : انتخاب تم

تمی را که برای داستان خود انتخاب کرده اید در نظر داشته باشید.

فیلم من با این تم ...شبیه این فیلم! ...و متفاوت با فیلم !...

در این جمله شما تم و ژانر فیلم خودتان را عنوان می کنید  و نام فیلمی شبیه داستان خودتان و متفاوت با داستانتان را بیان می کنید.

برای مثال : (البته درست یاداشت نتونستم بکنم.فکر کنم همین بود.)

انتقام با ژانر ترس  شبیه فیلم اره اما متفاوت با خون خوار...

جمله ی دوم : ساخت ایده

چه می شد اگر ...(اگر جادویی )

و بعد ...

ایده خود را می توانید با این دو جمله آغاز کنید و به طور کامل بیان کنید .

برای مثال :  البته باز هم کامل نیست!

چه می شد اگر یم خرده سیاره به اندازه ی تگزاس به سرعت به سمت زمین فرو می آمد و یک تیم حفاری به رهبری براس ... مسئول نجات زمین می شدند و...

حال یک ایده برای معرفی ایده خود با این جمله شروع کنید!

تمرین شماره 7

چه می شد اگر...

تمرین شماره 8

voice over narration

برای آغاز .

مردی را تصور کنید بر لبه ی بیرونی مرتفع در مجتمع ساختمانی ایستاده .ما نمی دانیم آیا او می خواهد خود را بیندازد یا نه...دوربین به او نزدیک می شود...

بر روی چهره ی خاموش مرد صدای روایت گویی صدا روی تصویر ( voice over narration) مرد را می شنویم.طوری جملات مرد را بنویسید که آغازی بر یک فیلم سینمایی باشد .فقط دیالوگ های مرد را بنویسید.

پایان جلسه ی اول یا همان جلسه ی صفر و معارفه !

در پناه حق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


دسته بندی :
برچسب‌ها: کارگاه فیلمنامه نویسی استاد بابک تبرائی

نویسنده ها واقعن تنهان! تنهای تنها...

 

به نام خدا

لذت نویسندگی در سفر

وقتی کتاب تاریخ در ترازو عبدالحسین زرین کوب رو می خوندم ،یادمه نوشته بودن که تو منطقه ی نهاوند یک قبرستان تاریخی بود که محل حمله ی اعراب و درگیریشون با ایرانی ها بوده و همین مکان بوده که ایشون رو به فکر وادار می کرده و خب دست آخر یک نویسنده ی بزرگ شدند.

اما من...

پدر و مادرم اصلیتشون برای تکاب هست که قبلن جزء بیجار بوده و حالا از اونجا جدا و جزء آذربایجان غربی محسوب می شه ! تکاب یکی از قدیمی ترین مناطق ایران هست که در گذشته به شهر شیز معروف بوده و دارای نقاط تاریخی زیادی هست.یکی از این مکان های تاریخی مهم محوطه ی باستانی تخت سلیمان هست. شاید بیش تر از 30 بار من اونجا رفته باشم.از بچگی و خرابه های تاریخی که هنوز از زیر خاک در نیومده بودن و دریاچه ی شگفت انگیز و کوه تو خالی زندان دیو و سنگ اژدها همشون الهام بخش نویسندگی بودن برای من...

همیشه دوست داشتم تو این مناطق قصه روایت کنم .همچنانکه شد و اولین فیلمنامه ی بلندم رو برای همین منطقه به نگارش درآوردم و خب خدارا شکر موفق هم بود. مارال اسمی که هیچ وقت یادم نمی ره  که باعث شد من ارومیه رو هم ببینم.

برای این این ها رو نوشتم که بگم شخصیت و استعداد نویسندگی برای شکوفا شدن نیاز به الهام داره !

اگه می بینید جایی الهام بخش اینه که قلم به دست بگیرید ازش غافل نمونید . بعضی اوقات آشپزخونه ،داخل کمد ،ایوان ،کنارحوض یا داخل یه ماشین در حال حرکت  و بعضی اوقات مکان های بکر و شگفت انگیز.

نویسندگی برای من بهترین شغل دنیاست. به آدم هایی که نویسندگی رو درک می کنند خیلی علاقه دارم. شاید تو زندگی من نویسنده، باید همه ی اطرافیانم هم خلاقیت نویسندگی داشته باشند.شاید برای من زندگی در جمع آدم هایی که ارزش قلم را ندونن خیلی خیلی سخت باشه !

به خاطر همین نویسنده ها واقعن تنهان!تنهای تنها...


دسته بندی :
برچسب‌ها: نویسندگی , دل نوشته های من

امام خمینی در محیط خانواده

برای نسل امروز در مطالعه‌ی زندگی‌نامه‌ی شخصیت‌های مشهور و برجسته, آن‌چه اهمیت فوق‌العاده‌ای می‌یابد، بررسی روابط شخص در خانواده خود و ارتباطات شخصی است. لذا چگونگی رفتار این افراد در زندگی خصوصی می‌تواند تاثیربسزایی بر الگوپذیری مخاطب از شخصیت داشته باشد.

در این میان شخصیت‌هایی که توانسته‌اند تفکرات جدید و یا تغییر و تحول شگرف در جامعه‌ی جهانی ایجاد کنند، بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرند. روح‌الله موسوی خمینی بنیان‌گذار انقلاب اسلامی ایران یکی از این شخصیت‌هاست. در مطالعه‌ی زندگی‌نامه‌ی امام راحل ما به یکی از این موارد در رفتار درون خانوادگی ایشان برخورد می‌کنیم که جذابیت جالبی برای مخاطب می تواند داشته باشد

فاطی! تو و حقّ معرفت یعنـــــــــــی چه؟


دسته بندی :


مطالب قدیمی‌تر >>